![]() |
![]() |
|
|
حرف اگر از مستی و مستانگیست کار دل از بیخ و بن دیوانگیست دم نزن حرفی نگو از رمز و راز کار دل سنگین نکن در سوز و ساز دل بباید مست باشد در نهان تا بسوزد آشکارا در جهان با دل هشیار اگر میخانه ای همچو بت افتاده در بتخانه ای گر دل مستت در آن بتخانه است آن مکان از لطف دل میخانه است رستگاران هر کجا پا می نهند نور حق با خود به آنجا می برند می بخور از جام حق مستی فزون تا ز مستی هست گردد اندرون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:38 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 23:16 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:5 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:31 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 23:6 توسط مژگان |
|
|
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:33 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:32 توسط مژگان |
|
|
نم دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد گلويم سوتکي باشد به دست کودکي گستاخ و بازگوش داد يکريز و پي درپي دم گرم خوش را در گلوم سخت بفشارد و خواب خفتگان را آشفته تر سازد برين سان بشکند دائم سکوت مرگبارم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 23:11 توسط مژگان |
|
|
بشنو همسفر من
با هم رهسپار راه درديم با هم لحظه ها را گريه کرديم ما در صدايي,بي صداي گريه بوديم ما از عبور تلخ,قصه ساختيم شايد در اين راه اگر با هم بمانيم وقت رسيدن شعر خوشبختي بخوانيم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 23:8 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 14:23 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 14:18 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 23:14 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 16:33 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 16:31 توسط مژگان |
|
|
لحظه ی دیدار نزدیک است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:59 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:32 توسط مژگان |
|
![]() اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس:
يا تو و عشق، يا من و مرگ! زمان به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست....
بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 23:3 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 21:56 توسط مژگان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:14 توسط مژگان |
|
|
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش ، سوزو نوايي نکنيم پر پروانه شکستن ،هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت ،من و مايي نکنيم يادمان باشد ، سر سجاده عشق جز براي دل محبوب ، دعايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:9 توسط مژگان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:5 توسط مژگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 22:54 توسط مژگان |
|
|
بايد خطر كرد,تنها هنگامي معجزه ي زندگي را به راستي درك مي كنيم كه
بگذاريم نامنتظره رخ دهد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 12:17 توسط مژگان |
|
ريشه ي همه ي زندگي در جابجائي ناشيانه ي كارتهاي بازي زندگي نهفته است |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 12:17 توسط مژگان |
|
بوي غربت مي دهم اما غريبه نيستم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 12:17 توسط مژگان |
|
براي زيستن دو قلب لازم است: قلبي براي من,كه من مي خواهم تا انسان را در كنار خود احساس كنم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 12:16 توسط مژگان |
|
|
غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 22:33 توسط مژگان |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:18 توسط مژگان |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 0:10 توسط مژگان |
|
|
دوباره دل هوای با تو بودن کرده,نگو این دل دوری عشقتو باور کرده, |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 23:36 توسط مژگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بسی آدم که در تن پیرهنش نیست
بسی پیرهن که در آن آدمش نیست خوشا بر آن دل دیوانه ای که اگر عالم بسوزد او غمش نیست.... |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 دی 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
آرمین شاهین مهسا علی مارتین fashion پونه شهاب |
|
RSS
|